bookmark

معنی كشخان

كشخان

(صفت ، اسم) كشيخان. جاكش. ←ه. م.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2283)
sourceLink

كشخان [ kecxān ]

بالفتح و الكسر،معرب كشخان بالفتح،بمعنى ديوث،و نون پيش بعضى اصلى است و وزنش فعلال،و چون فعلال در لغت عرب از غير مضاعف نيامده كسر دهند،و بعضى نون را زايد دانند،و وزنش فعلان،و انيجماعه تغير فتح بدهند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص68)
sourceLink

با خاى نقطه‌دار بر وزن افغان به معنى ديوث باشد و ديوث شخصى را گويند كه زن او هر چه خواهد كند و آن چشم از او پوشيده دارد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص731)
sourceLink

- [بفتح كاف و سكون شين معجمه] ديوث باشد. مثالش مسعود سعد گويد: بيت تا نگوئى چو شعر برخوانى كاين چه بسيار گوى كشخانيست و كشيخان [باضافۀ ياء] نيز آيد چنانكه جمال الدين عبد الرزاق گويد: بيت شاعر درگر تو گوئى شاعر زرگر منم كيست كه باد بروت ما دو كشيخان برد
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1103)
sourceLink

در فرهنكها و برهان همه بتقليد و اقتفاى يكديكر نوشته‌اند كه بمعنى ديّوث و ز نقحبه و مردى كه زن خود را بعمل بدبيند و منع نكند بلكه بآن عمل مايل و راغب و مشترى را محرك و بخانه خود خواند و تحقيق تركيب اين لفظ و لغت را ندانسته‌اند و آن را كشيخان باضافه ياى تحتانى نيز كفته‌اند چنانكه حكيم خاقانى كفته اين طرفه كه مؤبدى كرفته است بر يكدو كشيش رنك كشخان حكيم سوزنى در هجو كفته به پيش كل بهمين نرخ مى‌هلد زن كور فقير نيست كل و كور را بكشخانى كمال اسمعيل كفته نى‌نى بخدا اكر عمل جويم اينم همه ابلهى كشخانى عبد الرزاق اصفهانى كفته ساحر در كر توئى شاعر زر كر منم كيست كه با دو بروت زين دو كشيخان برد فقير مؤلف كويد كش بضم طالب نر شدن ماده است براى بار كرفتن چه انسان و چه حيوان شيخ نظامى در خسرو شيرين در نسب شبديز كفته شعر ز دشت آن كله را در هر قرانى بكشن آيد تكاور ماديانى بفرمان خدا زو كشن كيرد خدا كفتى شكفتى درپذيرد شيخ آذرى طوسى در عجايب الدّنيا كفته آمد از چشمه ايغر آبى بر سر آب همچو مرغابى سوى آن ماديان نمود آهنك همچو بر صيد كوهسار پلنك ماديان را برسم فتح الباب داد كشن تمام و شد در آب معلوم شد كه كشن بمعنى نر است كه ماديان را آبستن كند معنى كشيخان يعنى نر طلب است و كشيخان چه مرد و چه زن يعنى طلب‌كننده و خواننده نر و در لغت سهوى كرده‌اند و خوان بواو را بى‌واو كرده‌اند و يك كلمه متصل دانسته‌اند چنانكه سه خواهر را سجاهر خوانده‌اند و معنى قياسى كرده‌اند و شرح آن مرقوم شده و مولوى معنوى كفته آن مه كه ز پيدائى در چشم نمى‌آيد جان از مزه عشقش بى‌كشن همى‌زايد ظن غالب اين است كه كشيخان مصحف كشنخان باشد و بجاى نون يا خوانده باشند و آن را غلتبان و پروند و پايزن و شادود نيز آورده‌اند و در فرهنكها نديده‌ام
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص587)
sourceLink

«ديوث»باشد و«كشخانى»نام اين فعل بود. حكيم انورى گفت: بيت بدين شرف كه تو دارى و اين كرم كه تراست چه جاى اين همه مادرغرى و كشخانى است
(
صحاح الفرس
, ص250)
sourceLink

[اسم‏][عربی‏] ديوث و زن جلب و بى‌غيرت دربارۀ زن.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2804)
sourceLink

قرتيان را گويند.خاقانى گفته است: [وين طرفه كه مؤبدى گرفته است#با يك دو كشيش رنگ كشخان] تمت
(
فرهنگ قواس
, ص197)
sourceLink

كشخان و كشيخان

بالفتح ديوث،خاقانى گويد: بيت اين طرفه كه موبدى گرفته است بر يك دو كشيش رنگ كشخان و عبد الرزاق گويد: بيت شاعر در گر تويى شاعر زر گر منم كيست كه باد بروت باد و كشيخان برد ليكن در قاموس بكسر كاف و فتح آن آورده،ظاهرا كه معرب كرده‌اند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1156)
sourceLink

كشخان في الاصطلاح

كشخان [ kecxān ]

1) به معناى ديّوث است؛ 2) مردى است كه مردان بيگانه را جهت انجام عمل زنا با خواهرانش وارد مى‌نمايد. موارد استعمال: كلمۀ كشخان را به كسى گفتن موجب حدّ قذف مى‌شود. شرح لمعه، كتاب حدود
(
اصطلاحات فقهی
, ص417)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.